0

داستانهای ذن

پند آموزی برای رهروان ذن.

*

۱- اولین درس ذن

نوآموزی نزد استاد جوشو  ( Joshu )  آمد و گفت : من تازه به گروه راهبان پیوسته ام و بی تابانه می خواهم اولین اصل ذن را بیاموزم .

جوشو پرسید : شامت را خورده ای ؟

شاگرد : بله خورده ام .

جوشو : ظرفت را بشوی

۲ – نان

رهروی از استاد  ام من ( Ummon  ) پرسید : بالاتر از بوداها و بالاتر از پیشوایان چیست ؟

ام من پاسخ داد : نان

۳ – همه میمیرند

بازرگان ثروتمندی از استاد سنگای ( Sengai  ) خواست سخنی گوید که به حفظ سعادت و شادکامی خانواده اش کمک کند . استاد قلم و کاغذ برداشت و نوشت :

پدر بزرگ می میرد

پدر می میرد

پسر می میرد

بازرگان بر آشفت و گفت : چه طلسم شومی علیه خانواده من نوشته اید ؟

سنگای گفت : این طلسم شوم نیست ، بلکه آرزوی بزرگترین نیک بختی برای خانواده ی شماست . من آرزو می کنم که مردان خانواده شما همگی آنقدر زندگی کنند که پدربزرگ شوند و آرزو می کنم که هیچ پسری قبل از پدر نمیرد ، آیا زندگی و مرگ در این روال و ترتیب، حقیقی ترین سعادتی نیست که هر خانواده ای آرزوی آن را دارد ؟

ذکر داستانها و حکایات ، از دیرباز در فرهنگ های گوناگون رایج بوده و امروزه نیز مشهود است . هر چند که شاید کاربرد داستان در زمانهای گذشته به علت عدم تحصیلات قشر کثیری از جامعه ، اهمیت بیشتری داشت اما امروزه نیز داستانها و روایات ، همچنان به عنوان عناصری آموزشی کاربرد دارند . در این میان داستانهای ذن نیز کمک مفیدی هستند برای جلب توجه جویندگان و نیز منابع پند آموزی برای رهروان ذن .

مطالعه ی داستانهای ذن  Zen ، نیم نگاهی ست به تجربه هایی متفاوت و نه کسب تجربه ای متفاوت . داستانهای ذن عموماً کوتاه و بی حاشیه اند ، زیرا اصولاً ذن مکتبی پر حرف نیست. از این رو برخورد با مباحث آن ، ممکن است کمی گیج کننده جلوه کند .

از سوی دیگر زبان متناقض ، بی منطق و فلسفه  و طنز گونه ی آن نیز ، ذهن منطقی خواننده ی نوپا و حتی مخاطب کار گشته را به چالش وا می دارد . برای ذن زیبایی و نقش و نگار داستان اهمیتی ندارد . آنچه مهم می نماید ، قدرت تلنگری ست که ذن به مخاطب خود وارد می کند و گاه ممکن است این تلنگر به سیلی جانانه ای بدل شود که خواننده ی داستان را شوکه کند .

داستانهای ذن هر چند که ساختارها و اجزای نسبتن مشخصی دارند اما هیچ معیار و موازنه ای در آنها دیده نمی شود ، بسیاری از این داستانها به راستی رخ داده اند و نبوغ استادان ذن ، سازنده ی واقعی این حکایات بوده است . از دیدگاه ادبی شاید حتی نتوان لقب داستان را به این قطعه های داستانگونه داد ، اما مسلماً این امر برای اهالی کوچه باغ ذن ، اهمیت چندانی ندارد . این قطعات را می توان حکایت ، روایت، گفتار ، پند ، داستان و یا هر چیز مشابه دیگر نامید .

آنچه در این میان مورد توجه است ، پیام و بن مایه ایست که داستان به همراه دارد . درک این بن مایه بسیار دشوار می نماید اما دور از دست نیست . حفظ کردن این حکایات و یا انباشت کلکسیونی آنها آنچنان کاری از پیش نخواهد  برد .  داستانهای ذن تنها یک نیم نگاه است ، یک گذر از مقابل دکان شیرینی فروشی و دیدن کلوچه ها و این تنها کافی نیست ، آنگونه که استاد ذن کیوگن گفت : دیدن یک کلوچه ، گرسنگی آدم را رفع نمی کند . پس خواندن داستانها و حکایات ذن به تنهایی کافی نیست و این تنها گوشه ای از دنیای ذن است ، دنیایی که ظاتاً هیچ دنیایی نیست .

مطالعه ی داستانهای ذن نیازمند پیش زمینه های ذهنی و مطالعاتی ست . از این رو برای ما ایرانیان ، درک فضایی که این داستانها درآن زاده شده ، برای نائل آمدن به بن شناسی ساختارهای ذن لازم می نماید . در این راستا درک و آگاهی پیرامون تاریخ و فرهنگ شرق دور کمک بسیار قدرتمندی ست برای درک هر چه بهتر مکتبی چون ذن که از تداخل دو دین و فرهنگ متفاوت زاده  شد و پیشرفت های بسیاری داشت . در کنار این کسب دانش ، اجرای  روشهای عملی و تجربه های خود محور ما را آماده ی آن می سازند تا به وادی ذن گام نهیم. داستانهای ذن گاه کوآنی را در بر دارند . این کوآن می تواند کوآنی برای خود ما باشد .

برگردان :علی فرح بخش

منبع:  سایت ذن ایران

zeniran.com

این بخش خلاصه شده است.

سایت ذن ایران مدتی ست که کار نمیکند و امیدواریم  که بزودی این سایت خوب به میان دوست دارانش  بازگردد.

*

منبع عکس ۱ :

zenmountains.jpg

http://herbarnold.com/images/zenmountains.jpg

*

منبع عکس ۲ :

zen-stones.jpg

http://davidzinger.files.wordpress.com/2007/04/zen-stones.jpg

*

دیدگاه‌ها (0)

Trackback URL | Comments RSS Feed

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.